ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم

۱۹ مطلب با موضوع «با کاروان شهدا» ثبت شده است

خدای جبهه و بازار یکی است

خدای جبهه و بازار

 

نمیدونم عکس خواناست یا نه اگر نیست روی عکس کلیک کنید تا تصویر بزرگ تر و خواناتر رو مشاهده کنید!

 

آیت الله مصباح یزدی:باید باور داشته باشیم که خدای جبهه خدای بازار و اقتصاد هم هست

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
سروش الف

مصطفی را میشناختم(شهادت نامه!)

مصطفی را می شناختم. سالها پیش که هنوز محاسنش تا این اندازه سفید نشده بود ما را برد مناطق عملیاتی جنوب لبنان. اشتباه نکنم آن سالها فرمانده عملیاتی آن مناطق بود. براى ما از روزهای خفت بار لبنان و شیعیان در زمان اشغال آن سرزمین توسط صهیونیستها حرف زد. پایان قصه های پرغصه اش، شکوه حماسه ی حزب الله بود. می گفت امام خمینی به ما عزت داد، ما را زنده کرد، ما هرچه داریم از خمینی است؛
وقتی از امام حرف می زد رگ گردنش متورم می شد. گفت هر چه بگویم باز هم شما نمی فهمید خمینی با ما و با جهان چه کرد !
... من که از لحن حماسی اش به هیجان آمده بودم گفتم کجا باید برای عملیات استشهادی ثبت نام کرد؟! گویا سوالم احمقانه بود!
خندید و گفت جایی ثبت نام نمی کنند. ما همه استشهادی هستیم، باید وقتش فرا برسد. از لبخندش معلوم بود مرگ را به بازی گرفته است... احساس حقارت کردم. یک مصطفی کافیست براى انقلابی ماندن...
روحش شاد.
دیدم که نوشته اند قهرمان این قصه یک "زن" است. همسر شهید عماد مغنیه و مادر شهید جهاد مغنیه و خواهر شهید مصطفی بدرالدین! مصطفی جانشین شهید عماد مغنیه بود که پس از سالها رشادت خالصانه دو روز پیش در دمشق به شهادت رسید. شادی روحش فاتحه ای نثار کنید.

 


تصاویر دیده نشده از «سید ذوالفقار» حزب الله

منبع:کانال تلگرامی وحید یامین پور

"https://telegram.me/joinchat/A4QtSDu4bQJpxcBfil558g

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
سروش الف

وقتی بهشتی به ولایت علی شهادت نمیدهد!


با جدیت می گفت «بهشتی سنیه. أشهد أنّ علی ولی الله نمی گه.» یکی
بهش گفته بود «شب بیا پشت سرش نماز بخون تا بفهمی اشتباه میکنی.» «به بهشتی هم
سپرده بود» امشب که فلانی می آد این جمله را بلند بگو.» اذان و اقامه گفت ولی اشهد
ان علی ولی الله نگفت. به بهشتی اعتراض کردند «تو که هرشب میگفتی،حالا امشب چرا؟»
گفت «اگر امشب میگفتم به خاطر آن آقا بود. من که همه وجودم محبت علی است چرا باید
برای یک نفر دیگر بگویم؟»

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
سروش الف

نواب صفوی تروریست است!(قسمت اول)

پیشنهاد حقیر اول مطالعه "نواب صفوی تروریست است!(مقدمه)" است

 

«احمد کسروی»

 

 از جمله افرادی بود که خط معارض و مهاجم علیه اسلام تشیع را دنبال می کرد. او نه تنها در کتاب «شیعی گری» به روحانیت، مقدسات اسلامی، پیشوایان مذهب تشیع و امامان معصومین حمله می کرد، بلکه در کتاب های "صوفی گری"، "بهاییگری"، "مادی گری" و حتی"تاریخ مشروطیت"، مقدسات دینی و روحانیت را مورد حمله قرار داد.
نواب با کتاب های کسروی در نجف آشنا شد و احساس وظیفه کرد!کتاب ها را نزد علما برد و از آنها نظر خواست. همه حکم به مهدور الدم بودن نویسنده ی کتاب ها دادند.

سید در اواخر 1323، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه کسروی رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین آمیز به اسلام و ائمه ی شیعه علیهم السلام و روحانیت برحذر داشت (قدم اول!)

شهید نواب در هشتم اردیبهشت 1324، در سر چهارراه حشمت الدوله به کسروی حمله کرد ولی توسط پلیس دستگیر و زندانی شد. بعد از آزادی از زندان، موجودیت فداییان اسلام را طی یک اعلامیه ی رسمی با جمله هوالعزیز و تیتر « دین و انتقام» اعلام کرد و اعدام کسروی را پیگیری نمود.

نواب صفوی به تدریج با جاذبه خود، جوانانی چون شهید سید حسین امامی را جذب نمود و امامی در 20 اسفند 1324، بر کسروی یورش برد و او را زیر ضربات اسلحه ی سرد و گرم قرار داد و چون به درک واصل شد. فداییان اسلام و مجریان حکم الهی دستگیر شدند و خبر اعدام انقلابی کسروی در همه جا منتشر شد و مردم مسلمان را غرق در شادی و سرور نمود.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سروش الف

نواب صفوی تروریست است!(مقدمه)

این جمله را بسیار خواهیم شنید

پس باید در مقابل آن ایستادگی داشته باشیم

اینکه کار او مخالف حتی شریعت بوده است

اینکه نمیشود هرکس مخالف است-حتی در رژیم طاغوت- شمشیر به دست بگیرد

و مخالفینش را بکشد!

 

اما این نوشته های زنجیره ای حقیر از این بابت است که امام این امت(آیت الله خامنه ای)بسیار بر این مطلب تاکید دارند که اسلام دینی است سیاسی و گفتند که من (سید علی خامنه ای) از طریق سخنرانی ها و فعالیت های این شهید بزرگوار،خط مشی تازه ای در اسلام یافتم(کاملا نقل به مضمون!)

اولا اعدام های انقلابی که این شهید و جمعیت فدائیان اسلام انجام داده اند را باید دانست(نمیدانم باز هم بوده است یا نه من اینها را میدانم شاید فقط همین ها باشد شاید هم باز هم هست):

احمد کسروی

عبدالحسین هژیر

علی رزم‏‌آرا

حسین علاء

 

سعی دارم در 4 پست بعد اهداف این ترور ها و شناخت شخص ترورشده را بشناسانم(در حد خودم)

 

پینوشت:اگر دوستی اطلاعات درباره این شهید گرانقدر داره بدهد تا ان شا الله میخوام پاورپونت طویلی!در این باره درست کنم

ممنون

sorooshazhari@ymail.com

۱۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
سروش الف

روایتی از چمران


روایتی کوتاه از زندگی دکتر که میشه پاش ساعت ها گریه کرد ...

***

یک ماشین ولووی قراضه داشت -مال خانمش بود- با هم و با آن می‌رفتیم اردوگاه‌های لبنان را می‌گشتیم. هر جا بچه‌ای را توی خاک و خل می‌دید دارد گریه می‌کند -دلیلش مهم نبود- می‌آمد از ماشین پایین، می‌رفت طرف بچه، بلندش می‌کرد، بغلش می‌کرد، سر و صورتش و اشک‌هاش را پاک می‌کرد و می‌بوسیدش. گاهی حتی حرف نمی‌زد. اشک‌های آن‌ها را که می‌دید، اشک خودش هم در می‌آمد.

اوایل فکر می‌کردم بچه را می‌شناسد.

گفت: "نه. نمی‌شناسمش."

گفت: "همین که می‌دانم شیعه است، کافی است. چون می‌دانم هزار و سیصد و چند سال است که ظلم را به دوش می‌کشد."

مرگ از من فرار می‌کند - کتاب چمران

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
سروش الف

هدف،وسیله را توجیه نمیکند!


"هدف،وسیله را توجیه نمیکند!"

جمله ی بالا از جملاتی است که هرکس که ادعایی دارد-یا به قول معلم دینی مان دکانی باز کرده!- این جمله را مدام تکرار میکند و بدان استناد میکند گویی خودش آنرا وارد زبان فارسی کرده،مثال بارزش خود من که همین الان همین طورم :(:)    (این شکلک اکتشاف من است!)

اما در ورطه عمل میبینیم همان مدعی ها اصلا با خلاف این جمله نافشان را بریده اند

اگر چند مثال را در ذهن خود مرور کنید شاید کمی با من هم عقیده شوید

مثلا با آقای ظریف و با اینکه رفتن با آمریکا مذاکره کردن و غیره مخالفیم خب اما یک سری میایند و میگویند اقا چرا ظریف نرفته جبهه؟!اگر از دور به این حرف گاه کنید میبینید چقدر حرف بی منطق است مگر معیار رفتن جبهه است پس باید از فردا یقه نصف علمای آنروز را بگیریم اصلا باید یقه ی شهید رجایی را هم بگیریم شهید باهنر را(البته اینها مثالند و نمیدونم واقعا رفتن یا نه اما فکر نکنم جبهه رفته باشن) اصلا خود آقا هم مسئول جبهه ها بودند که مرتب میرفتند و بعضی علما نظیر آقای جوادی آملی مسدولیت های تبلیغی و غیره داشتند که میرفتند و الا بنا نیست همه بروند جبهه که!بسیاری از علما وظیفه ی آنروزشان بدست گرفتن سلاح سربی نبوده و باید روی مسائلی نظیر اقتصاد اسلامی پس از انقلاب کار میکردند که شاید مثلا امثال شهید مطهری داشتند این کار را میکردند یا مثلا کسی مثل مرحوم عین صاد. خب این یک مثال

 

پینوشت:دوستانی که نظرات من رو در یکی از وبلاگ ها خونده باشن میدونن این پست و این مثال برای چی گذاشته شده

پینوشت2:این پست قدیمی تر است اما مثال آن که به آن اضافه شده جدید است پس با عرض معذرت تاریخ آنرا با دوباره نویسی بروز کردم

پی نوشت:مداد العلماء افضل من دما الشهداء   

"فیه تامل!"

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
سروش الف

شهیدی که از روی قرآنش شناخته شد

این جمله شهید علم الهدی بسیاری از بحث ها را مختومه کرده است!


"ما عاقلانه فکر میکنیم عاشقانه عمل میکنیم"

 

شهید سید حسین علم الهدی

 

 

پی نوشت:این شهید هم سید است هم حسین است و هم اینکه چون مولایش حسین جسدش را با ریل های تانک... و هم اینکه از روی قرآنش شناخته شد و حسین هم بر نی قرآن خواند

 

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
سروش الف

فضل الله المجاهدین علی القائدین...

آخوند مجاهد

 

 

 

آخ که چقدر از این آخوند های مجاهد خوشم میاید

عمامه ات را با کلاشت دوست دارم!

 

 

 

+ شهید ردانی پور دست راست شهید خرازی (که مظلومانه قطع شد)

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
سروش الف

خاطره گورستان و گلستان امشب


با حضرت استاد و دو تا از بچه ها میرویم تخت فولاد؛میان مقبره ها گشت میزنیم بابا رکن الدین بسته است فقط  سرگذشتش را دوره میکنیم و باز میان مقبره ها راه میرویم مقبره هایی که حداقل 400 پیامبر در آن هاست!نیدانستید؟! تخت فولاد اصفهان بیش از 400 پیامبر دارد حالا هی بگو اصفهانی ها خسیس اند :دی در میان قبر ها گم میشویم آقای استاد! اندکی حرف میزند و بیشتر شوخی میکنیم یک دوبیتی هم از خودش میخواند راجع به اینکه معشوق اگر نیامد به درک! و چشمش دیگر مست نمیکند و ... پس از کلی تابیدن میان گورستان به گلستان شهدا میرسیم یک راست میرویم سر مزار شهید چشم به راه یک فاتحه کوتاه و نفه نیمه که شایان(یکی دیگر از بچه ها)از راه میرسد در حالی که یک غذای نذری در دست دارد بچه ها شوخی شان گل میکند من هم حرفی میزنم بحث سیاسی میکنیم بحث تلگرام و ماهواره و نفوذ ماهواره و برنامه stage و اینکه انتخابات این برنامه از انتخابات جمهوری اسلامی پر شور تر است! من میگویم بگذارید فاتحه مان را بخوانیم! آقای حامدیان(استاد)میگوید چرا هر وقت بحث سیاسی میشود عاقبت به این میرسیم که این بحث های مادی را ول کنید شاید ریشه در تاریخ ما دارد وقتی میخواهیم بلند شویم یکی از بچه ها هنوز نشسته و نذری میخورد یک گروه دیگر میرسند برای ملاقات شهید چشم به راه!استاد به آن گروه میگوید شما غذا بخورید و شوخی میکنیم هم ما و هم آنها من به استاد میگویم خوب است اینجا آدم احساس خودی بودن میکند و استاد میگوید دیشب پدرم بیمارستان بود آمدم اینجا تا آشنا پیدا کنم همین! و پیدا هم کردم!میرویم سراغ مزار شهدای مکه و مدافع حرم استاد حرف های شنیده نشده ای از آقا برایمان میگوید و من حظ میکنم!بر میگردیم بستنی میخوریم در راه آشنا های مدرسه را میبینیم با کار های فرهنگی جذابشان. و...

 

 

+شاید خوب ننویسم اما خوبارو مینویسم :دی

+غلط املایی داشت بگید چون ویرایش نکردم

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سروش الف